فاطمیه نزدیک است/ شعر
شاعری از سید حمید رضا برقعی
تهران - حیاتزیر باران دوشنبه بعد از ظهراتفاقی مقابلم رخ دادوسط کوچه ناگهان دیدمزن همسایه بر زمین افتادسیب ها روی خاک غلطیدندچادرش در میان گرد وغبارقبلا این صحنه را...نمی دانمدر من انگار می شود تکرارآه سردی کشید، حس کردمکوچه آتش گرفت از این آهو سراسیمه گریه در گریهپسر کوچکش رسید از راهگفت: آرام باش! چیزی نیستبه گمانم فقط کمی کمرم...دست من را بگیر، گریه نکنمرد گریه نمی کند پسرمچادرش را تکاند، با سختییا علی گفت و از زمین پا شدپیش چشمان بی تفاوت ماناله هایش فقط تماشا شدصبح فردا به مادرم گفتمگوش کن! این صدای روضهٔ کیستطرف کوچه رفتم و دیدمدر و دیوار خانه ای مشکی استبا خودم فکر می کنم حالاکوچهٔ ما چقدر تاریک استگریه، مادر، دوشنبه، در، کوچهراستی! فاطمیه نزدیک است...